نوع مقاله : نقد و گفتوگو
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری هنرهای تجسمی؛ گروه مطالعات عالی هنر، دانشکده هنرهای تجسمی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران
2 دانشجوی کارشناسی شهرسازی، دانشکده شهرسازی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
چکیده
استقبال گسترده از نمایشگاه «چشم در چشم» در موزه هنرهای معاصر تهران (۱۴۰۳)، آن را به یکی از مهمترین رویدادهای هنری سالهای اخیر ایران تبدیل کرد و بار دیگر مسئله نسبت نهاد هنر با جامعه و امکان تحقق رسالت عمومی موزه را به میان آورد. پژوهش حاضر با هدف مخاطبشناسی این نمایشگاه و بررسی دلایل استقبال از آن انجام شده است. این پژوهش با روش پیمایشی، بهرهگیری از پرسشنامه و مصاحبه، و با تکیه بر رویکرد جامعهشناختی پیر بوردیو، ویژگیهای جمعیتشناختی و اجتماعی بازدیدکنندگان نمایشگاه را بررسی میکند و نتایج آن را با دادههای پژوهشهای پیشین درباره مخاطبان موزه هنرهای معاصر تهران مقایسه میکند. یافتهها نشان میدهد که نمایشگاه «چشم در چشم» در مقایسه با الگوی رایج مخاطبان موزه هنرهای معاصر تهران، توانسته است شمار قابل توجهی از افراد غیرهنری، بازدیدکنندگانِ نخستینبار و گروههای متنوعتری از جامعه را به این موزه جذب کند. از این منظر، نتایج پژوهش از فرضیه «تشدید رفتار هنری» که در برخی مطالعات پیشین درباره مخاطبان موزه هنرهای معاصر تهران مطرح شده بود، فاصله میگیرد و از وقوع نوعی گسست در الگوی مخاطبان این موزه حکایت دارد. همچنین دادههای پژوهش نشان میدهد که حضور آثار هنرمندان نامآشنا، انتخاب موضوعی قابلفهم برای عموم و بازتاب گسترده نمایشگاه در فضای مجازی، مهمترین عوامل شکلگیری این استقبال بودهاند. بر این اساس، میتوان نمایشگاه «چشم در چشم» را نشانهای از فاصله گرفتن موزه هنرهای معاصر تهران از رویکردهای نخبهگرایانه و گامی در جهت تقویت مخاطبمحوری و تحقق کارکرد عمومی موزه دانست. تداوم این مسیر، مستلزم توجه جدیتر به پژوهشهای مخاطبشناختی و تدوین سیاستهایی است که نیازها و انتظارات طیف گستردهتری از جامعه را در کانون فعالیتهای موزه قرار دهد.
کلیدواژهها