دانش آموختۀ دکتری معماری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران.
چکیده
این مقاله به بررسی کاربرد تنزیباشناسی در معماری میپردازد و توجه ویژهای به مسئلۀ بغرنج انتقادیبودن دارد. هرچقدر که جایگاه دیسیپلینی، تعریف و کارکرد معماری محل مناقشه باشد، حوزۀ معماری برای این مخاطب کاملاً آشناست، درحالیکه تنزیباشناسی احتمالاً هنوز رازی سربسته است که نیاز به معرفی دارد . تنزیباشناسی ریشه در سنت کلاسیک پراگماتیستی دارد که تجربه را بهمانند مفهوم فلسفیِ بنیادینی تلقی میکند و درعینِحال بدن را همچون هستۀ سازماندهندۀ تجربه میداند. تنزیباشناسی میتواند بهطور خلاصه اینگونه تعریف شود: مطالعۀ انتقادی و پرورش بهبودبخش چگونگی تجربه که از طریق آنها، بدن زنده یا سوما را همچون جایگاهی برای درک حسی (aesthesis) و خودآفرینیِ خلاقانه بهکار میگیریم. بنابراین، تنزیباشناسی با دانش، گفتمانها، روشها و انضباطهای بدنی نیز مرتبط است که چنین مراقبتتنانهای را ساختار میدهند یا میتوانند آن را بهبود ببخشند . بدین ترتیب، تنزیباشناسی، دیسیپلینی است که هم نظریه و هم عمل را در بر میگیرد که بُعد عملی آن بهروشنی در ایدۀ پرورش بهبودبخش آن، نهفته است.